خرید بک لینک

از پریروز دارم این سمفونی مردگانِ شاهکارو میخونم و نگم که چقدرررر تحت تاثیرم.شخصیت دیوونه کننده آیدین ، قلم دلنشینش که انگار ۱۰۰ ساله پای صحبت نویسنده نشستی و واست آشناست ، اون نیمه تاریک داستان ؛ اورهانم لذت بخشه حتی.

فک میکنم با اختلاف بهترین رمانیه که خوندم.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 21:51

آدمیزاد غصه میخوره از گذشت زمان.فک میکنه چرا زمان میگذره ، چرا پیر میشه ، چروک میشه و خمود ، چرا بیست سال بعد که برمیگرده عکساشو میبینه جای خیلی چیزا توی قلبش خالی شده و نمیدونه با اونهمه جای خالی چیکارکنه.

دلش میخواد همیشه همه چی همینجوری بمونه ؛ عین یه قاب عکس.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:03

من میدونم که " انسان در اوج خواستن نمیخواهد.در اوج تمنا نمیخواهد."

میدونم دلیلِ اینهمه انکار ذهنمو.میدونم چرا حتی از فک کردن بش فرار میکنه.میدونم برام شده یه غول خیلی بزرگ.ولی اجازه نمیدم هیچی بترسونه ذهنمو.نمیذارم چیزی برام تابو بشه.باید خودمو وادار کنم باش مواجه شم.هر چقد بیشتر دوری کنی ، فرار کنی ، غولِ بزرگتر میشه.

ممکنه اولش گریه کنم ، درد بکشم ، مریض بشم ، اما میدونم چقد قویم.اونقدی که الان سرپام.از چیزایی که اردیبهشت گذروندم سخت تر نیست.میتونم.بر میام.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

دراز کشیدم تو تاریکی.زل زدم به سیاهی و قصه گوش میکنم.قصه های شاه پریون.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

امشب ، آدمِ دلتنگیم.دلم تنگ شده ولی نمیدونم واسه کی.شایدم میدونم و دوس دارم به روم نیارم.خلاصه که پاییزِ سختی تو راه داری نوش.میگذره ولی.ممکنه یکم سردتر باشه از پاییزای قبلی.ممکنه سوزِ سرماش بیشتر بشینه به استخونات.ممکنه تنهایی واست خیلی سخت باشه.اما میگذره.

چیزِ سختیه این زندگی.پیچیدست.گنگه.سخته.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

دلم نمیخواد باز اسباب اثاثیه به دوش بکشم :( ولی مجبورم.باید فردا صبح برم.دلم میخواد بمونم اینجا.یه گوشه ی کوچیکی پیدا کنم برم مچاله شم.دوس ندارم برم :(

دوس ندارممم.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

فک میکنم دارم تو مسیر درستی قدم برمیدارم.نمیدونم.فقط فک میکنم.دلم میخواد ایده های ذهنمو عملی کنم.دلم میخواد مغزمو پهن کنم کف زمین و بتونم هر قسمتیشو میخوام واقعی کنم.

این فکرا از مزیتای خوابگاس فک میکنم.مزیت شبای ساکت خوابگاه,.

پ.ن: دوست عزیز ؛ نمیتونم کامنت بذارم واست.نمیدونم مشکلش چیه :))

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

من بعضی وقتا به خودم جایزه میدم.واسه خودم چیز میزای فانتزی کوچیکی که دوس دارم میگیرم.امشب یه تمِ گوگولی گرفتم که روش اینو نوشته بزرگ : Travle around the world.بهمن که تموم شه دانشگاه ، تا اولای عید م

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

دلم ؛ دلِ کوچیکم ، من مراقبتم.نمیذارم به خودت صدمه بزنی.میدونم الان چقد حساس شدی.مث یه بچهی ۲ سالهای.باید مدام چشام بهت باشه که کار اشتباهی نکنی که دوتامون به دردسر بیفتیم.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

لحظه هایی از زندگی هستن که آدم فک نمیکنه اینا میتونن جزیی از زندگی باشن.لحظه های خیلی خوشحال ، خیلی ناراحت ، وقتی خیلی خوابت میاد ، وقتی شرایط خیلی خوبه ،وقتی سردرگمی...

من تازگی فک میکنم همه چیو خواب میبینم.همه چی برام آشناست و نمیفهمم زندگیه نه خواب.گیجم ، گمم.پیدا شو ، بیدار شو.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

۱.لاک قرمز

۲.کیک خونگی

۳.بغلِ گرم مامان

۴.خرید کردن

۵.سینما

۶.کتابِ خوب

۷.دوستام

۸.حمام سر حوصله

۹.آواز خوندن

۱۰.عکس و عکاسی

۱۱.بارووون

۱۲.دوختن

۱۳.چااای

۱۴.خط چشم تمیز

۱۵.حرف زدنای پچ پچی با خدا

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

امشب ، هوای دلم نیمه ابریه.بعد از مدتها احساس تنهایی کردم و چپیدم تو غارم.غار نمناک تاریک خودم.آره.آدم عمیقا تنهاست.وانمود میکنه که نیست.که دورش پره ، شلوغه.اما ای آدم ساده ، تو خیلی تنهایی.لحظه هایی از زندگی هست ، که حتی یارِ آدمی ، مادر آدمی و هرکسی که خیلی بش نزدیکه نمیتونه توی اون لحظه ها همراهیش کنه.چون حس کردن لحظه ها کاملا تنهایی اتفاق میفته.

و من ، امشب چقدر تنهام.

برچسب: نویسنده: النا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:00

صفحه بندی